سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا






طرح واژه

محکوم میل های قفس می شود، حسین ... مرغ دلی که پر نزند در هوای تو ashura

 

محکوم میله های قفس می شود، حسین

مرغ دلی که پر نزند در هوای تو

 

سید مسیح شاهچراغ

*

*

*

دارد حسین می وزد از سمت کربلا


السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

علیک منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار

و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم

السلام علی الحسین

و علی علی بن الحسین

و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین


نوشته شده در یکشنبه 93/6/30ساعت 12:43 صبح توسط طرحـــ ـــواژه نظر ( ) |

فاضل نظری عقل و عشق

 



به نسیمی همه راه به هم می‌ریزد
کی دل سنگ تو را آه به هم می‌ریزد

سنگ در برکه می‌اندازم و می‌‌پندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم می‌ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است
گاه می‌ماند و ناگاه به هم می‌ریزد

آنچه را عقل به یک عمر به دست آورده است
عشق یک لحظه کوتاه به هم می‌ریزد

آه، یک روز همین آه تو را می‌گیرد
گاه یک کوه به یک کاه به هم می‌ریزد

 

فاضل نظری


نوشته شده در جمعه 93/6/7ساعت 2:7 عصر توسط طرحـــ ـــواژه نظر ( ) |

بیکرانه دریا قایق خشم مشت دریا

 

ای بیکرانه

چنگ مزن بر تنم چنین

من داغ دیده ام

من دیده ام جوان غریبی که عشق را

در لابلای خشم تو از دست داده است

من دیده ام که مشت خروشان بخل تو

بر گونه های قایق صیاد بی پناه

بنشست و کور سوی امیدش شکست و برد

من دیده ام جوانه ی احساس کودکی

همبازی نسیم

با جلوه ی حریص تو بر باد رفته است

من چیده ام نوای یتیمی دختری

چشم انتظار آمدن ردی از پدر


ای بیکرانه

چنگ مزن بر تنم چنین

بر جان من

داغ های سر به مهر زیادی نشسته است

 

 

مرداد ماه 93

 

 

پی نوشت : اینها دست و پا زدن های کسیست

که دوست داشت شاعر باشد :)


نوشته شده در شنبه 93/6/1ساعت 4:16 عصر توسط طرحـــ ـــواژه نظر ( ) |

palestine one ummah one body imam khomeini paleistine is part of islam

 

نمی دانم این جناس های نجس

کی

آتشفشان این بغض کهنه

می توانند باشند         

اما

سال هاست

نجابتت

گم است

پشت جنابت نجیب زاده های بی استخوان عرب

و جوانان  خانه ندیده ات

در کف چارخانه های سرخ و سفید عقال هم لهجه ها

ودشداشه های شاد همسایه ها شان مانده اند

مانده اند

پشت حکایت های تازه ی تازیانه و زیتون

وروایت تورات های تازه را

خط می نویسند

اینجا جای امنی نیست

اما چند ساحل آنطرف تر از همین مدیترانه

ملک یزید های زیادی می شناسم

که لخت لمیده اند و  

لخته های خون ما را

در سکر ترانه های ام کلثوم می بلعند

این جماعت

گوساله های سامری هم نباشند ،

رمه رم کرده اند ،

که بجای علف

"الف لیله واللیله " می جوند و

قیلوله هایشان را

به چرت های چرت شان وصله می زنند

از بصره خرما می شناسند و

از فلسطین

چز تین و زیتون و سیبستان هاش

چیزی نمی شناسند

اما خوب می دانم

سخت از بیروت می ترسند و

نامش را  

باروت می نویسند

 

سید محمد امین جعفری حسینی


نوشته شده در جمعه 93/5/10ساعت 3:50 عصر توسط طرحـــ ـــواژه نظر ( ) |



طرحواژه را در بلاگ دنبال کنید